بدون عنوان
ایده چه دختر ناز و خوبی بود...یک ماه از امیرعلی من بزرگتره..(چه اشکالی داره آدم باید خوب باشه به سن که نیست) تو بغل مامانش داشت شیر خشک می خورد امیر علی رو بردم پیشش تا ببینه و شیر خشک خوردن رو یاد بگیره و اینقدر به من نچسبه کلی با مامانش حرف زدیم خیلی خانم ماهی بود خلاصه کلی مادر و دختر به دل من نشستند...اما امیرعلی اونطوری که می رفت سراغ اون دختره آرزو با ایده جور نبود ....ایده کوچولو بعد خوردن شیر اومد طرف ما نمی دونید چه دختر اجتماعی و خوش اخلاقی بود منو بغل می کرد بعدش می رفت امیرعلی رو می بوسید...واییییییییییی نمی دونید چقدر ازش خوشم اومد اصلا تو دل همه ی دورو بری های من نشسته بود و همه دوست...
نویسنده :
مامان امیرعلی
8:59












